محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
223
اكسير اعظم ( فارسى )
اعراض اشتداد نمايند با وى بيست درم خميرهء بنفشه يا گل او كه تازه باشند يا خشك آميزند . [ حكيم ارزانى ] حكيم ارزانى مىنويسد كه هرگاه تب وبائى ظاهر شود به زودى تن را از اخلاط فزونى پاك كنند بىانتظار نضج و خانه را بفواكه و عطريات بارد . و چون سيب و ليمون و نسرين و غيره كه در قول جرجانى گذشت معطر دارند و محافظت كنند تا باد خارجى درنيايد . و چون بترويج حاجت آيد هواى خانه را ببادكش بجنبانند و سقف خانه بلند بايد و مسكن هرچند كه از زمين برتر بود بهتر آنجا كه اسباب ارضى موجب و با باشد و آب شديد البرودت يك بار شكم سير دادن بعده جرعه جرعه هر لحظه نوشانيدن نفع تمام دارد و صندل و كافور و سركه و گلاب بر سينه نهادن و در شيشه كرده هر لحظه بوئيدن سودمند است و پوشيده نماند كه اهم مهمات در اين مرض تقويت دل و دماغ است و ازالهء عفونت . و چون عفونت در جسم كثير الرطوبت زود اثر كند واجب است كه از اغذيهء رطبه و هواى رطوبتناك حذر كنند و از اينجاست كه تبخير عطريات در خانه بر سبيل دوام نفع تمام دارد زيرا كه بخور خوشبو هم مصلح هواست و هم مجفف او و كذلك تقويت مىدهد دل و دماغ را و خشك مىسازد رطوبات را و زائل مىكند عفونت اخلاط را اما بايد كه مجمر دور باشد و بخور بدرجهء اعتدال بود چنانچه بيمار را هيچ مضرتى از آن نرسد و نفس خفگى نكند . [ مير بهاء الدين ] مير بهاء الدين نوشته علاج اين تب آن است كه نقل هوا كنند اولًا آنگاه به دستورى كه در تدبير اصلاح هواى وبائى گفته شود از غذا و شربت و دوا مرعى دارند و عوض معاجين گرم كافوريات اندر ترشىها خورند . و اگر نقل ممكن نباشد بايد كه تا ضعف و اعراض قويه پديد نيامده مبادرت كنند به خشك ساختن بدن به استفراغ رطوبات زائده به فصد و مسهل سبك و يا ملين قوى و به استعمال غذاهاى ترش و خشك كننده بدن و ترياقى مثل مرغى كه آن را به آب غوره و ليمو و يا ترنج و يا سماق بريان كرده باشند و بزيره و گشنيز خشك آن را آلائيده و به اناردانه كوفته آكنده و خشكه پلاو و شله يا طعامى ديگر كم رطوبت كه ترياقى و ترش باشد و قرص كافور اندر ربها دادن و اندر دوغ بىمسكه نافع بود هر روز يك نوبت و گل ارمنى و گل مختوم يك شربت اندر ترشىهاى مذكور يا گلاب عظيم مفيد آيد و بر تشنگى و گرسنگى صبر كردن عظيم مضر بود . و اگر اشتها كم بود اندك اندك بروز طعام بايد خورد چنانچه امتلا نشود و خلو نيز نماند و تدبير مسكن و بوئيدن ترياقيات به دستورى كه در حفظ از هواى وبائى گفته شود و اعظم تدابير بود و ليكن گرميها و بخورات گرم دور بايد داشت و در تقويت دل بدان چه ممكن گردد تقصير نبايد كرد . و طريق استفراغ آن است كه اگر خون غالب باشد فصد نيكو كنند و از پى آن ترياقى خنك چون كافوريات و اشباه آن بدهند . و اگر خلط ديگر غالب باشد استفراغ آن كنند بملينات قوى و ترياقى و مسهلات ترياقى سريع العمل قليل المقدر و اينجا انتظار نضج نبايد كشيد كه مجال تنگ است و غرض تقليل رطوبات است نه رفع سبب و احتياط عظيم در مسهل بايد كرد كه مبادا چون دل ضعيف است فسادى كند و آنجا كه اعراض بد ظاهر شده باشد استفراغ نتوان كرد و توسل بترياقات خنك و معتدل بايد كرد و بزعم من آن است كه در اول حال بعد فصد تام اگر هر صبح و شام محصور انار ترش يا شربتى عصير غوره كه حب الشفاى بزرگ اندر آن حل كرده باشند خورد و مراعات غذا به مقدار لائق در شب و روز كند بهترين تدبيرى باشد . [ مؤلف اقتباس ] مؤلف اقتباس مىنويسد كه اگر غلبهء خون يافته شود و بايد كه اول رگ باسليق زده خون به قدر حاجت بگيرند پس همان روز و يا بفاصلهء دو سه روز از فصد ملين مبارك در گلاب و عرق بيدمشك ماليده روغن گل اضافه نموده بدهند . و اگر آلو يا تمر هندى و ترنجبين و شيرخشت هم ضم كنند ميشايد و مسهل هرگز ندهند و رعايت قوت و ضعف لحوظ دارند زيرا كه همه اعضاى رئيسه ضعيفاند مبادا كه اندكى از مواد سميه بر اينها ريزد و فسادى عظيم پيدا كند و بمرگ مفاجات بكشد و خانه و مسكن بيمار را لمحه لمحه بسركهء كه حلتيت در آن حل كرده باشند بپاشند و بعد از تنقيه و كم شدن رطوبات ترياقات بارده و ربوب حامضه و شربت صندل استعمال نمايند و بههرحال در تقويت اعضاى رئيسه كوشند . و چون پوست شكم ترنجيده گردد و اطراف سرد بشوند و دم زدن دشوار بود پس در اين حالت چاره نباشد جز آنكه ترياقات حارهء بزرگ مانند مثروديطوس و ترياق فاروق دهند و لباس پنبئى و يا ديگر گرم كننده بپوشانند و لختى بدن را بمالند و ماليدنى سخت و جدوار سه ماشه در عسل سه توله آميخته بليسانند و بجاى آب ماء العسل دهند و سالى تب وبائى پيدا شده بود و روز دوم آن ارتعاد در همه اعضا پديد آمدى و روز سوم يا چهارم بثرهاى سياه مانند حصبه بر همه بدن ظاهر مىشد و ضعف و هذيان و تشنگى و بيخوابى و بيقرارى غلبه مىكرد با سوء شىء و بدبوى دهان و بروز پنجم و يا هشتم و يا نهم بهلاك مىانجاميد . و چون اطبا بروز هشتم چنانچه معمول است مسهل مىدادند و ديگر تدابير مناسبه به كار مىبردند همه علامات مذكوره زياده مىشد و بروز نهم و يا دهم انطباق مرى پديد آمدى و بعد يك پاس هلاك كشتى و هركسى كه نزد من مىرسيدى بىانتظار روز بحران بروز دوم يا سوم يا چهارم اول فصد باسليق و يا داخل مىكردم و خون به قدر قوت مىگرفتم و بعد پنج شش گهرى مغز خيارشنبر هفت توله و گلقند چهار توله در عرق بهارنارنج و گلاب هر دو يا آثار و شربت آلو مسهل نواب علوى خان چهار توله و روغن بادام شش ماشه مىدادم و بجاى آب گلاب و عرق بهارنارنج و گاو زبان و وقت شام